Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

- پدر؟ از درس یک تا درس 13 کتاب تاریخ ما اتفاق بدی نیفتاده...

- باید اتفاق بدی بیفته؟!

- آخه پدر توی کتاب تاریخ زمان شما یه سری داستان های ژانر اکشن جنایی هست که من خواندنش را دوست دارم...هیجان میدهد!

- پسرم زمان ما می گفتن حال میدهد...آه...آن موقع بچه هایش هم خیلی لات بودند...

- ببین پدر!دارم باهات بحث فلسفی می کنم! این سیر کسل کننده ی کتاب تاریخ ما و ضربه ی یکباره ی نهایی داستانی در درس 14 اصلا منطقی نیست...

- ها؟!

- ببین این سیر اکشن جنایی کتاب زمان شما با هپی اندینگش قابل توجیه هست...اما توی کتاب ما از درس یک تا سیزده هیچ اتفاق بدی نیفتاده!

- درس چهارده تون چی گفته مگه؟

- به شکل پست مدرنیستیک تمومش کرده... البته هنوز درسمون به اونجا نرسیده که معلم تفسیری ازش ارائه بده...

- چی گفته حالا؟

- هیچی !نوشته: نامردا! پایان.

- پسرم اینو ارجاع نداده به سند تاریخی ای چیزی؟

- نه دیگه! میشه شما برام یه مقداری از اون موقع بگی؟

- اون موقع ها همه چی خوب بود...همه چی گل و بلبل...یادمه یه سال هوا سرد شد ٬شش ماه تلویزیون برنامه بهینه سازی پخش می کرد .سال بعدش رشته ی بهینه سازی توی دانشگاه ارائه شد و کلی هم پذیرش داشت...

- پدر به مسائل مهم تر بپردازیم ...

- پسرم همه چی خوب بود...توی برق و آب و گاز که صرفه جویی می کردیم...پیامک ولی زیاد می زدیم ...انرژی هسته ای هم حق مسلّممون بود...چه شکوهی وای!...اینو تو کدوم درستون نوشته؟

- درس یک الی سیزده...پدر!

- تو نمی فهمی حسی رو که من می گم...با شکوه یه چیزی اون ور تر...

- پدر ...یه مقدار اکشن تر لطفا...اینا رو توی کتاب هم داریم...از ناگفته ها بگید...

- پسرم...تو خامی نمی فهمی...فکر می کنی اگه بهت برخی حقایقو بگم به نفعته؟ اگه بگم برنامه ی نود که الان جواد خیابانی مجریشه اون موقع ها چه طوری بود و کی مجریش بود ...تو می تونی اینو تو دلت نگه داری؟...نمی تونی دیگه!...ولی همون برنامه هم زیرش هی پیام های صرفه جویی می اومد...اگه اشتباه نکنم یکی از سوالای کنکور کارشناسی ارشد بهینه سازی هم از همون جا اومده بود...

- عجب!

- تاریخ چیز عجیبیه پسرم! کی باورش میشه من دکترای بهینه سازیم ٬شغل و حقوقم رو مدیون اون برنامه ی غیر اخلاقی هستم...

- جدی میگی پدر؟

- پسرم من روی سفتی دهن تو حساب می کنم...اگر لقه بگو که درستش کنم؟

- نه پدر سفته!...میشه بعد از درس چهارده دوباره با هم صحبت کنیم؟

- بعد از اینکه ازدواج کردی پسرم...الان خیلی چیزها رو نمیشه گفت ....

- ها؟!!

- پاشو گمشو دیگه...

- آها!

نوشته شده در بهمن ٨٧

***

ربط داستان!

***

خنده ها به قهقهه میگرایند...تدریجی

 

   + spa - ; ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱
comment نظرات ()