Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

فکر می کنم

یک دکمه ی قرمز توی زندگی همه ی آدم ها قرار دارد. که زیرش نوشته "در مواقع اضطرار فشار دهید و بی جهت فشردن آن پیگرد قانونی دارد." آدمی کودکی و بی سوادی خالصش را که رد کند، دیگر نوزاد نیس که عرعرش را به واسطه ی دکمه خفه کنند یا محض سرگرمی  راه به راه فشارش نمی دهد که هار هار بخندند. و فقط چون هنوز نفهم است و اضطرار را نمی فهمد و مواقعش از دم اضطراریند،راه به راه دستش روی دکمه است.

زمانی می رسد. که به واسطه ای بالاخره آدم می فهمد انگشت لامصبش را  باید از روی دکمه بردارد. می توان گفت برای اضطرار به اندازه ی وزن کلمه احترام قائل می شود.

حالا

شخصا وزن اضطرار را هم سنگ قیمت جان فرض می کنم. جان از دست آدمی خارج است. و وقتی از کفت می رود می توانی صاحبش را بخوانی. که بر تو ببخشدش.

بعد از آن همه

حالا می خواهم دست ببرم سمت دکمه ی قرمز رنگ زندگیم. که شاید مثل بیشتر دکمه های قرمز رنگ تزئینی باشد. که شاید بیایی و دست بسته ببریم به مجازات که باز هم علتم اضطرار نبوده. اما جانیست که دارد از کف می رود. جانی که به جانم بسته است.

امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء...

   + spa - ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٧
comment نظرات ()