Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

دو کیلو و بیست و یک گرم زغال گر گرفته توی روحم است که سنگین و سست و خسته راه می روم. پشت همه ی فشردگی های گلو که نمی گذارم بیاید توی صورت و اشک شود، دندان قروچه ای درست شده و فک ها محکم به هم فشرده شده اند. این نه برای آن چند لحظه ایست که طبیعی است و گویا خشم نام دارد.این برای چندین روز است. و خوب نیست. و غریزی است و غریزه از فطرت است و فطرت هم دست من نیست. گویا فطرت آدمی خون که ببیند، از حال طبیعی می زند بیرون، می شود همین گ*ی که وصفش رفت...چیزی آن طرف خشم.

 

   + spa - ; ٩:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٩
comment نظرات ()