Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

 

"...شب باید سیاه باشد...سیاهِ سیاه. هما را نشانده ام توی ماشین ...صدایش از باند ها می زند بیرون

آتش هم شعور دارد بااوج و فرود صدا بالا و پایین می رود. سرد هم که هست. راضیم از همگی.

نه دردی هست نه سر گیجه ای ..."

این را نوشته بعد دیگر افتاده یک مقدار جان کنده و مرده...تا صبح طول کشیده به هر حال.

 

   + spa - ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
comment نظرات ()