Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

من حناق گرفته ام نشسته ام رو به رویت نفسم بالا نمی آید بعد گلویم  می سوزد اشکم در آمده  و سرفه ام گرفته ، تو مشمئز می شوی از اینکه با کف دستم آب بینی ام را جمع می کنم این وسط؟

قیافه ات را کج و کوله می کنی بلند می شوی می روی و من هم توی وضع داغان خودم  که الان سرفه و عطسه با هم قاطی شده اند گیر کرده ام و دستم خیس است و مجبورم بازویم را بگیرم جلوی صورتم تا صدای عطسه  کمتر شود! بعد هم اشک ها می  ریزند که مناسبتش را خودم هم نمی دانم.

تا خانه تان مشمئز دویده ای رفته ای و یک ساعت توی دستشویی بالا آورده ای. بعد یک عطسه ی کوچک و دماغت آویزان شده و فهمیدی سرما خورده ای. جیبت را پر کرده ای از دستمال کاغذی.

سرم را گذاشته ام روی میز و صدای آقای گارسن می گوید خانم بفرمایید. جلویم یک جعبه دستمال کاغذی گذاشته و رفته.

یک ربع همه ی گندکاری ها را از دست و صورت و بازویم پاک می کنم بعد چای خودم و قهوه ی تو را می می خورم دو سه تا دستمال دیگر بر می دارم بلند می شوم می روم پی بدبختی ام.

 

 

   + spa - ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳
comment نظرات ()