Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

 سیاهِ تلخ ِ سنگینی که ذره ذره نشسته در جانمان و بزرگ شده، هر سال رفتنش را جشن گرفته ایم و رکیک ترین ناسزاها را حواله اش کردیم و گرد از شانه هایمان تکانده ایم و با لبخند چرخی زده ایم که برویم لم بدهیم روی راحتی و نفسی بکشیم. چه دیده ایم هر بار؟ سیاهِ تلخ ِ سنگینی که نشسته روی راحتی مان و یک پایش را انداخته روی دیگری و می خندد و جا باز می کند برایمان.

یا

تبریک سال نو!

 

 

   + spa - ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
comment نظرات ()