Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

مخس

بیدار شدم. گیج خوردم. بعد متوجه رنگ آبی روی ساعدم شدم. یک خط پهن آبی رنگ که هر چه شستم نرفت. رفتم پی زندگیم. داشتم رد میشدم از خیابان که شنیدم: "اِ این که مال مش ابرامه..." سرم را برگرداندم به سمت صدا .کسی نبود. آستینم را کشیدم پایین تر و دویدم تا دور ...تا جایی که همه ی گوسفندها به قصدش می دوند.

...

+

   + spa - ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٠
comment نظرات ()