Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

یک مقدار کار سخت می شود وقتی برسد به جای باریک،به جفتک انداختن ، به چشم خون گرفته و دهان کف کرده...گنده لاتی کردن این پایین و اُس شدن آن بالا که: "کار همیشگی اش است و ریز است و چی؟ هار هار هار..."

وقتی مناسبات پایینی و بالایی بشود دعوا به دعوا همدیگر را دیدن و به خوبی از خجالت هم در آمدن.

وقتی پایینی عربده کشان برود سراغ بالایی که:" باز پَر نگاه ما به یه چیزی گیر کرد، قاپیدیش؟"

بالایی بگوید:" مودب باش" و خوب تادیب بالایی یعنی بیست سی کیلو بیشتر گذاشتن روی قبلی که فعلی از یاد پایینی برود ...

مثل حمال های خبره چند سکندری میخورد پایینی و عادت می کند و مثل سگِ چوب خورده زوزه کشان دور می شود .... ادب می شود...

کار سخت شده بالایی ِ جان...یک طوری شده ...سوال پیش آمده ...استرحاما بدینوسیله ای شده...

هه! کتبی شده...

چون صدایم رفته بالا! دهانم را باز کنم تادیب گر است که از در و دیوارت می ریزد پایین! دهانم را بسته ام. از همان وقتی که فکر می کردم دارم مثل آدم حرف می زنم و شنیدم که آرام تر...بستمش...

اما صدایم رفته بالا...دعوا دارد...پاچه می گیرد...نگیری به خودت؟...بده یک خوش الحان که زنگ صدایش مست کند ما را و اذیت نکند مقام بالایی تو را بخواندش...

راستی می دانستی از یک جایی به بعد نمی گویند حمال خبره؟ می گویند خر ...آن جایی را می گویم که از شدت سنگینی بار، پاهای جانور بیش از حد از هم فاصله می گیرند- جر می خورد به نوعی-

بعد برهان وجودیت عکس قبل قابل اثبات است. یعنی قبل اضافه می کردی که بفهمدت، حالا هر چه بگذاری نمی فهمدت چون حواسش به جر خوردنش است. برداری می فهمد بودنت را.

 

   + spa - ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٦
comment نظرات ()