Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

سوسککان غمدیده ی من

سوسک اول شکست عشقی خورده... کاملا مشخص است...دو پای(پا؟!) عقبیش موقع راه رفتن روی زمین می کشند.  کنار مرز تاریک و روشن زیر کابینت و کف آشپزخانه گلچرخ می زند....باکیش نیست گویا. من را که می بیند تند می آید به طرفم...می شنوم که دارد فریاد می زند:"ها؟!! بکوب دمپایی لامصبو...سوسووووووول! پیف پاف بزن خو...بزن راحتم کن...هق هق" این هق هق را وقتی می گوید که سرخورده از دلرحمی من مسیرش را کج کرده و لخ لخ کنان می رود جای تاریکی گیر بیاورد زار بزند...

سوسک دوم عشقیست. طاقباز خوابیده گهگاه خودش را می خاراند. می شنوم که زده زیر آواز: "آن که ...آن که پامال جفا کرد چو خاک راههَهَهَم...خاک می بوسم و...خااااااک می بوسم و عذر قدمش می خواااااااهم"

از کنارش که رد می شوم میگوید: "جووووون!..." و هارهارهار میخندد. خنده اش می آمیزد با ریسه ی سوسک بعدی که گویا از محفل بگو بخندی پریده بیرون و خودش را به در و دیوار می کوبد،میان کرکره خنده اش چند فحش از سر تحسین به بکسشان می دهد و بعد خودش را جمع می کند و بر می گردد به محفل.

سوسک بعدی های است. می گوید "من بتمنم" و پرواز می کند به طرفم تا مرا از دست این یکی ها نجات دهد. نمی دانم چه می شود بین راه مسیرش را عوض می کند. می گوید:"ببخشید گویا اشتباه شده..." و دسته جمعی می زنند زیر خنده...

نگاهم می افتد به سوسکی که مورچه ها احاطه اش کرده اند. می گوید: " گالیورشونم...هارهارهار" و باز همه شان دسته جمعی می خندند.

می خندم.با نیش باز،حس سربازهای آمریکایی توی فیلم ها را می گیرم و می گویم:

"run run run run..."

می دوم. می خندند و سوت کف می زنند.

 

 

   + spa - ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٠
comment نظرات ()