Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

با تشکر،یکی از همسایه ها...

اساساً طول موج صدای مامان سهیل طوری تنظیم شده که اولین عکس العمل طبیعی در مقابل آن  "ببُر!" است.

به زعم خودش سر سهیل فریاد می زند، اما صدایش آنقدر زیر است که نمی ترساند... نه سهیل را و نه من را (از همان خوش الحان ها بوده به گمانم به وقت دلبری) بلکه به صورت تصاعدی حس اشمئزاز و تنفر را در رگ ها جاری می کند.

صبح یک روز جمعه این صدا را همراه کنید با  این حرفها: "خفه شو...مسخره...کثافت کثافت...اع ...اع...ضای بدن...آبرو هر چی کلاس سومیه بردی...خفه شو..." تا جایی که فقط فحش است با خود می گویم که خوب دعواست دیگر! ملت نمی توانند هماهنگ کنند که تو خواب نبوده باشی بعد شروع کنند به داد و هوار...اما وقتی در کمتر از چند لحظه موضوع دعوا برایم مشخص می شود، دلم می سوزد هم برای خودم هم برای سهیل که سر چه چیز مضحکی قلبمان دارد شش تا یکی می زند.

مساله اینجاست که مامان سهیل خیلی سر سهیل داد می زند و فحشش می دهد...تقریبا هر روز و شدیدا جمعه ها...سر همه چیز از مساله ی ریاضی گرفته تا یک ربع بیشتر در پارکینگ بازی کردن. و من مدام به این فکر میکنم که شخصیت سهیل چه می خواهد بشود؟ الان ناخودآگاه بینوایش به قدر خودآگاه یک قاتل روانی دچار مشکل است به گمانم.

 

 

   + spa - ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۳
comment نظرات ()