Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

تکه تکه سرگردانی

به مساله ی جالب و در برخی نقاط حل شده ی شکاف نسل ها فکر می کردم(نه از سر بیکاری البته)،  تصویر یک سری مفاهیم گنگ شیمی جلوی چشمم آمد.

از شیمی، فقط معلمهای هیستریکش را خوب یادم مانده و این که یک سری دایره بودند که چیزهایی(اتم؟ مولکول؟گردالی؟) از اولی به دومی می پریدند و از دومی به سومی و این ها. بعد این پراندن گویا با اقداماتی صورت می گرفت و نمی دانم می شد از سومی به دومی یا از دومی به اولی بازگردند یا نه...فکر کنم اگر هم می شد با مصیبت همراه بود.

به هر حال، یک وقت هایی هست که ناغافل خودت را روی آن دایره های آخر می بینی که خوش خوشان نقشه ی دایره ی بعدی را می کشد. یک وقت هایی هم هست که نمی فهمی چرا و با کدام  اقدام نامردی باید بساطت را جمع کنی و بروی دایره های پایین تر.

خلاصه قضیه این است که چیزها(اتم؟ مولکول؟گردالی؟)طبق طبیعتشان رفتار می کنند. بپر بپرشان را می کنند گاهی در کل از یک سلسله دایره می پرند به سلسله دایره ی دیگر و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند. و در ضمن خیلی هم تک بعدی هست این کارشان. یعنی یا اولی یا دومی یا سومی یا...

اما آدم ها خیلی پیچیده اند. چند بعدی اند و خطرناک. به گمانت روی یک دایره با یک نسل قبلی حرف میزنی که ناگهان می بینی او چندین دایره از تو پایین تر در حالت پایدار ولی کنار توست. همزمان آن نسل قبلی تو را می بیند که هی به خودت می پیچی و جرقه می زنی و در کل حالت دگرگون است.دست می گذارد روی شانه ات که آدم باشی...پایدار باشی...و می کشدت پایین! خیلی هایمان به سبب دایره ی بالاتر بودن و ناپایداری حالمان، دست طرف را گاز میگیریم و برای اطمینان چند دایره می پریم بالاتر. بعضی هایمان هم که در حد دایره یک و دوست اختلافمان و می گوییم بعله و دست طرف را می بوسیم و می رویم همان دایره یک برای ناپایدارهای آن بالا سر تاسف تکان می دهیم. دسته ای هم هستیم که چند تکه شده ایم و هر تکه مان روی یک دایره آواره است. تکه ای را می فرستیم آن بالاها در حالیکه تکه ی دیگرمان نشسته درس زندگی می آموزد در دایره ی اول.

 

   + spa - ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢
comment نظرات ()