Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

آقای عمله صدایی با میله های دم دستش ایجاد می کند که کاملا شبیه است به صدای ناقوس. بنگ...بنگ...بنگ.

وقت های خوبی را هم انتخاب می کند. مثلا دوازده ظهر ِیک روز پاییزی را که آفتاب نچسبش لباس های گرم آدمها را به سخره گرفته و از کلافگیشان لذت می برد، یا نزدیک غروب خورشید که مردگان ِکوچ کرده از مناطق گرمسیری در هوا تردد می کنند و نیاز به سرگرمی دارند. با مهارت هم می نوازد، آنقدر که دست بی اراده به دنبال تیغی،قرصی،خرخره ای چیزی بگردد و خلاص کند خود را که بعد برود با مردگان در هوا قدم بزند و برای کفترها دانه بپاشد. بعد از اتمام تک نوازیش، سگ ها شروع به همراهی می کنند. زیادند. خیلی زیاد. صدای هر چیزی هم می شود به زوزه هایشان نسبت داد الّا زوزه ی سگ.

من همه ی این ها را می شنوم. لبخند چندش آور آقای عمله بالای داربست را هم می بینم،همچنین سگ ها را که با وسواس نت هایشان را مرور می کنند برای اجرای سنگین نیمه شب.

"سکوت" ، این را آقای عمله می گوید. سگ ها به سرعت نت هایشان را ورق می زنند. آقای عمله بالای داربست شروع به نواختن ناقوسش می کند. سگ ها جیغ می کشند. من له می شوم.

 

   + spa - ; ٥:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٩
comment نظرات ()