Ellipsis ...

حذفش کردم... دوباره ساختمش...

 

 

اتاقم را تمیز می کنم با چند پیش فرض: تمیز باشد برگشتم . تمیز باشد برنگشتم. تمیز باشد برگشتم برسم به بقیه کارها.

صورتم را نگاه می کنم. بیشتر از یک ماه است نگاهش می کنم و بی رحمانه بیمار است کماکان. گاهی می خندم که: کرم، مورچه، خاک اینها... بی خیال!

گاهی وامانده خیره می شوم به سقف که: همین صورتو داشتیما! اونم گرفتی ازمون؟! لازمش دارم خو!!!

چمدانم را نگاه می کنم و وسایلی که گذاشتم رویش. خوشم می آید. دلم می خواهد هی این حس عزیمت تکرار شود. از کندن و رفتن و خلاصه شدن در یک چمدان کوچک لذت می برم. کاجم را خیس می کنم و بویش می پیچد در اتاق،از این هم لذت می برم.

 

 

   + spa - ; ٩:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٦
comment نظرات ()