دو کیلو و بیست و یک گرم زغال گر گرفته توی روحم است که سنگین و سست و خسته راه می روم. پشت همه ی فشردگی های گلو که نمی گذارم بیاید توی صورت و اشک شود، دندان قروچه ای درست شده و فک ها محکم به هم فشرده شده اند. این نه برای آن چند لحظه ایست که طبیعی است و گویا خشم نام دارد.این برای چندین روز است. و خوب نیست. و غریزی است و غریزه از فطرت است و فطرت هم دست من نیست. گویا فطرت آدمی خون که ببیند، از حال طبیعی می زند بیرون، می شود همین گ*ی که وصفش رفت...چیزی آن طرف خشم.

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
spa -

[دلقک]

underline

Pretending He's heartless As the fire flashes in the sky He was fragile And frozen When the bullet took away his friend And now he's somehow More broken

spa -

چه خوبه اینا...

underline

Inside you think they know the extent of the pain But they won’t even admit that they were the one to blame

spa -

این تراید تو گیو یو وارنینگ بات یور نات لیسنینگه این روزها نامبروان زمزمه های ما گشته!

underline

and the shadow of the day will embrace through all world in gray and the sun will set for u

spa -

آنی...

underline

Even heroes know when to be scared

spa -

when to be careful...being scared is not optional, is it?

underline

when you try your best but you dont succeed when you get what you want but not what you need when you feel so tired but you cant sleep stuck in reverse