جیغ سگ

 

زوزه اش در خفگی هیاهوی شهر پخش می شود می پیچد و بعد گم می شود. زوزه نیست. چیزیست شبیه جیغی از سر عجز...گویی صدای درد باشد که بی اختیار از دهانش خارج می شود. مستقیم می نشیند بر جان و می خراشد همه ی زخم های تازه و کهنه ی روان را...خون بار است...

 

 

/ 5 نظر / 4 بازدید
آندرلاین

اوهوم

فیدلر

خوب خیلی خوب می نویسی...این چیزا رو از کجا میاری؟؟ :)

بانوی گمشده

نه ! بپرس این چیزا رو از کجات در میاری !!! ;) ببین این که خیلی جیگر خراش بود. شاید بدونم که اینا از کجا میاد. از دنیای درونت. شاید آدم خیلی درد داشته باشه که موفق بشه، اینطوری بنویسه. چرا می زنی؟؟؟ گفتم شاید...

spa -

[نیشخند]مخلصیم بابا

آندرلاین

آآآآآآآآپ